نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳

ای خدای من سپاس تو را

 


چه بسیار عیب که پوشیدی بر من و مرا

 

رسوا نکردی

 


و چه بسیار گناه که پنهان کردی و مرا بدان

 

 شهره نساختی

 


و بسا آلودگی ها که بدان دست زدم و تو پرده

 

 من ندریدی

 


و ننگ آن را بر من ننهادی

 


و پیش همسایگان و عیوب جویان که از

 

 نعمت تو بر من رشک میبرند آنها را آشکار

 

 ننمودی

 


♥•٠·


التماس دعا








نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢

به والدین خود

محبت کنید

ما آنقدر مشغول بزرگ شدن هستیم که

اغلب فراموش میکنیم

آنها هم دارند

پیر می شوند




کلمات کلیدی :والدین و کلمات کلیدی :محبت و کلمات کلیدی :پیر و کلمات کلیدی :بزرگ شدن




نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢

گل را به عزیزان میدهند محبت را به

 

 

مهربانان

 

 

لایق شما چه باشد

 

 

که هم عزیزید و

 

هم

 

 

مهربان

 

 

سلام








نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱

به من صبر عطا کن تا بتوانم


انتظار نعمتهایت را بکشم


خدایا به من عشق نازل کن تا بتوانم


به بندهایت عشق بورزم


خدایا به چشمانم اشک فراوان هدیه کن


تا بتوانم برای جلب رضایت تو


شب ها را تا صبح گریه کنم 

خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است

تو اگر مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست








نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱

دنبال دل افتاده ام ...............

این دل وامونده هر جا که میخواد منو می بره .

 خوش به حال اونایی که صاحبدلن.

خودشون برای دلشون تعیین تکلیف میکنن ،

 که کجا برن و کجا نرن ،

 ولی من

اختیارمو دادم دست دل ،

 اونم هر بلایی که میخواد سر من میاره.

خیلی دوست دارم که افسار دلمو دستم بگیرم

 و نگذارم  هرجا که خواست بره .

باید به دلم  آدرس اون جاهایی که به عشق الهی ختم میشه رو بدم

 تا اینقدر

هرز نچرخه.

 فقط باید دنبال یه دل بیافتم که انتهاش برسه به خدا.

 

( یا حق )








نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱

 

یارب

 

فریاد میزنم تورا

 

فریادی از عمق وجود

 

باشد که فریادم رسد به آسمانها

 

میدانم که فریاد مرا بین اینهمه فریاد میشنوی

 

خودت گفتی : بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را .

 

 

( یا حق )








نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱

سال نو آغاز شد!

 

لحظه ای تفکر

 

و اندکی درنگ

 

لازم است...

 

سال قبل را چگونه گذراندیم...

 

لحظه لحظه های عمرمان چگونه گذشت...؟

 

خوش به حال آنکس که از لحظه های سپری شده ی زندگیش

 

راضی باشد!

 

اما هرگز برای شروعی دوباره دیر نیست...

 

یک تصمیم کوچک اما بزرگ!

 

یک همت عمیق برای بهتر بودن!

 

یک اراده ی خالص پس از پشیمانی!

 

و در نهایت یک توکل زیبا

 

به خالق یکتا...

 

می توان دوباره عاشق شد!

 

می توان دوباره آغاز کرد!

 

با او که باشی...

 

همه چیز ممکن است...

 

"در پناه حق"

 








نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠

یا لطیف...

ایستاده ام که تنها تــو

تماشایم کنی...

 نزدیکتر از همه...

جایی میانِ بارانی چشم هایم...

جایی میان تنهایی دست هایم...

 میان بی پناهی شانه هایم...
 
قصه تـــو

قصه همان  کسی است...

که همیشه هست... 

حتی وقتی که همه می روند...

حتی وقتی که هیچ نگاهی مراقبِ آدم نیست