نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧

چه آسان می روم از یاد
چه می پوسم در این اذهان
کج پندار
کژدم های جرّار و خیانتکار
و می ماسم
نهایت بر ردای بور و چرک آلوده وجدان سربردار
چه آسان می روم از یاد
مثال لاش منفور و جزام آلود
و همچون جیفه ای بی گور و بی تابوت
که حتی روبهان کور
از خائیدن چشمان مغمومم گریزانند
چه آسان می روم از یاد
مثال"دوستت دارم"
کم رنگ و بی آهنگ
به جرز آبریز گاهی تنگ
پس میخانه ای دلتنگ
چه آسان می روم از یاد
و شرمم باد و شرمم باد




کلمات کلیدی :مثال"دوستت دارم"




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧

برام از درد نگو ، سرد نگو
برام از عاشق بی درد بگو
حرفی از باد بزن ، داد بزن
حرفی از اسیر دلشاد بزن
از غم راه نگو ، آه نگو
از شب دلگیر بی ماه نگو
من هنوزم یه صبور بی صدام
من هنوزم یه غریب بی سرام
من هنوزم پر خواهش دلم
من هنوزم یه کویر پام




کلمات کلیدی :من هنوزم یه کویر پام




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧

گوشه گوشه های تهرون هر کجا که پا میذارم
می بینم از تو و تهرون هزار تا خاطره دارم

روی اون نیمکت آبی گوشه پارک که میشینم
تو رو مثل اون قدیما کنار خودم می بینم

تو کجایی که من تنهای تنهام
تو کجایی من اون روزا رو می خوام

با یه بارونی کهنه توی مه میرم و میرم
از همه مردم تهرون سراغ تو رو می گیرم

همه کوچه های شهرو به هوای تو میگردم
تا شاید بازم بگیرم دستتو تو دست سردم

تو کجایی که من تنهای تنهام
تو کجایی من اون روزا رو می خوام

وقتی پاییز میشه تهرون یاد رفتن میوفتم
صدای گریه برگ و زیر پاهات می شنو فتم

آسمونم گریه می کرد وقت رفتنت عزیزم
رفتی با غروب از این شهر دیگه هیچ تورو ندیدم

تو کجایی که من تنهای تنهام
تو کجایی من اون روزا رو می خوام








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧

برام از قصه ی تنهایی می گی
برام از درد دوتا ماهی می گی
برام از قشون قشون لشکر غم
از شب کبود تنهایی می گی
برام از خاطره ها قصه می گی
از یه درد بی دوا قصه می گی
برام از دلتنگی بی انتها
از تب فاصله ها قصه می گی
من هنوزم یه صبور بی صدام
من هنوزم یه غریب بی پنام
من هنوزم پر خواهش دلم
من هنوزم یه کویر کهنه پام
برام از غصه نگو ، قصه نگو
برام از عاشق دلخسته نگو
برام از درد نگو ، سرد نگو
برام از عاشق بی درد بگو
حرفی از باد بزن ، داد بزن
حرفی از اسیر دلشاد بزن
از غم راه نگو ، آه نگو
از شب دلگیر بی ماه نگو
من هنوزم یه صبور بی صدام
من هنوزم یه غریب بی سرام
من هنوزم پر خواهش دلم
من هنوزم یه کویر پام








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧

وقتی عاشقم

سلطان جهانم

زمین و یکسره هر چه در آن است از آن من است

و سوار بر اسب تا دل آفتاب می رانم .

وقتی عاشقم

رودی ام از روشنایی

بی آن که دیده بتواند بیندش

و شعر در دفترم

بدل به یاس و شقایق می شود .

وقتی عاشم

آب از انگشتانم سر ریز می کند

سبزه در زبانم می روید

وقتی عاشقم

در آن سوی زمانم

وقتی عاشقم

درختان همه

پا برهنه از برابرم می دوند . . .

 




کلمات کلیدی :وقتی عاشقم




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧

تو از تبار بهاری، چگونه بی تو بمانم
شمیم عاطفه داری، چگونه بی تو بمانم؟

تو از سلاله نوری، تو آفتاب حضوری
به رخش صبح سواری، چگونه بی تو بمانم؟

تویی که باده نابی، وگرنه بی تو چه سخت است
تمام عمر خماری، چگونه بی تو بمانم؟

ببار ابر بهاری، هنوز شهره شهر است
کرامتی که تو داری، چگونه بی تو بمانم؟

بیا به خانه دل ها، که در فراق تو دل را
نمانده است قراری، چگونه بی تو بمانم؟




کلمات کلیدی :خانه دل ها،




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧

کلماتم را
در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی بارانها
تا برای تو شعری بسرایم روشن
تا که بی دغدغه
بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت وهامون

با تو بی پرده بگویم
که تو را
دوست میدارم تا مرز جنون۰

 




کلمات کلیدی :با تو بی پرده بگویم




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧

چه عاشقانه تو را خواستم

چه صادقانه با تو ماندم

 

و چه شاعرانه

 

برایت اشک ریختم

 

و تو پایت را

 

روی قطره های اشک من

 

گذاشتی

 

و بیچاره اشک

 

که در شیار پای تو له شد

 

و من باز هم تو را خواستم

 

دیگر غرور برای من

 

بی معنی است








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧

خدا نشونشُ از کی بگیرم
دارم دق می کنم بزار بمیرم
اخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیفتم
بهش نازک تر از گل هم نگفتم
باور ندارم من تنها بزاره
دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فقط من موندم با چشم خیس
هر چی بگی واسط همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستم بگیر
بین اسمون بی کس من
اون نمی یاد پیشت دیگه بهونه نگیر
حالا من موندم همین دو تا چشم گریون
موندم تو این کوچه ها اس پاس حیرون
حالا من موندم تو با این شب بی ستاره
من تو خاطرات اشک دوباره
خدا ازت می خوام یادش نیفتم
چه حرفایی که از عشقم شنفتم
خدا اگه نمی شنوه صدامو
بهش بگو دلیل گریه هامو
اونی که گفته بود عاشق ترینم
حتی خیالاتش به دل می شینه








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧

گفتم که شیرین منی.
گفتی تو فرهادی مگر؟

 

گفتم خرابت میشوم.
گفتی تو آبادی مگر؟

گفتم ندادی دل به من.
گفتی تو جان دادی مگر؟

 

گفتم زکویت میروم.
گفتی تو آزادی مگر؟

 

گفتم فراموشم نکن.
گفتی تو در یادی مگر؟

 

گفتم خموشم سالها.
گفتی تو فریادی مگر؟

 

گفتم که بر بادم مده.
گفتی نه بر بادی مگر؟

 




کلمات کلیدی :گفتی تو فریادی مگر؟




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧

من یادگرفتم...


که دراین تنهایی،


پروانه ی کوچک احساسم را


با انعکاس آبی پنجره پروازدهم،


وبه یادت باشم.


من یادگرفتم...


یادگرفتم،


که تنهاباشم.


ودراین تنهایی


همیشه عاشق باشم.




کلمات کلیدی :همیشه عاشق باشم




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

Why repeat the old errors
if there are so many new errors to commit


وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد
چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.




کلمات کلیدی :why repeat the old errors




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

امشب دوباره عطر تو را بو کردم
خاطراتت دوباره زنده شد
و به یادت اشک ریختم
چقدر جایت کنارم خالی شد
و من
در حسرت نگاه معصومانه ات ماندم
امشب دوباره عطر تو را بو کردم
یادم امد که با من بودی
دوباره با غم خو کردم
کاش می امدی
ومن
از شوق به اسمان می رفتم
باران می شدم
قطره ای
روی رخت می گشتم
عطر تو در فضا می پیچید
ومن... همیشه عطر تو را بو می کردم
می نوازم یادت را... رد پای

 تو هنوز مانده بر روی غروب لحظات

 




کلمات کلیدی :روی رخت




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

 

با هم که هستیم

سه نفریم

من و

تو و

بوسه

جدا که می شویم ،

چهار نفر . . .

تو و تنهایی

من و عذاب

 




کلمات کلیدی :تو و تنهایی




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

تو آن سارا ضمیر مهربانی
که در شهریور حتی مهر دانی
تو در پایان تابستانی اما
چو آغاز بهاران سبز جانی
به شهرت گر چه بغدادی نمایی
به نام آریایی ملک رانی
اگر چه در ششم ماهی نشینی
تو فروردین جمع راستانی
نشستی ار به کنجی راز گونه
کلید رازهای حاضرانی
کلامی گر به لب ناری ز حجبت
سکوت حامل صد داستانی
ز اطناب ار ملولی در تقابل
تو ایجاز کلام شاعرانی
به صورت گر چه ساکن بر زمینی
مسیر جنبش گم گشتگانی
نشانی گر نمی جویی ز راهی
نشان مطلق هر بی نشانی
منم سجاد و بی ناله ز بن بست
که تو بر راه بسته آستانی

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

افسوس که از عشق خبر دار نبودیم
ما لایق انجام چنین کار نبودیم
صد حادثه عشق در این دهکده رخ داد
ما شاهد این حادثه یک بار نبودیم
در خاک تنیدیم امید دل خود را
همسایی احساس خود انگار نبودیم
خواب تبر آشفته خود دست دلم را
ای کاش در این باغ سپیدار نبودیم
آن شب که شهاب از افق آینه پر زد
عیب از دل ما بود که بیدار نبودیم

 




کلمات کلیدی :آن شب




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

تو خوبی!


اما فقط خوب بودن درد مرا چاره نیست!


چاره ی من ٬ خود٬ تویی!


معشوق من!








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

به هزار وعده ی تو،

من فقط

یک دل دادم

و تمام

...








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

نگاهت

تخم کبوتر را می ماند

برای

زبان بسته

دلم




کلمات کلیدی :دلم…




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سردمهری بین که هر کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم
سوختم از آتش دل در میان موج اشک
شوربهتی بین که در آغوش دریا سوختم
شمع و گل هم هر کدام شعله ای در آتشند
در میان پکبازان من نه تنها سوختم
جان پک من رهی خورشید عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

دستامُ جا نذاری! می ترسم از عبورت !
اینجا حروم ِ دیدن ! نا محرم ِحضورت!

بی من همیشه رفتی!با من همیشه درخواب!
یک عشق بی سرانجام! دائم درون مرداب!

هر شب کمه نگاهت! چشماتُ جا می ذارم!
با تو همیشه لالم! حرفامُ هی می بارم!

حالا رسیده عشقم ! اما تو کال کالی!
یک عمر با تو بودم ، با من ولی محالی!

اینجا حرومه دستات! اینجا حلال ِ حسرت !
اینجا حرومه چشمات! اینجا کمه محبت!

هر شب کمه نگاهت! چشماتُ جا می ذارم!
با تو همیشه لالم! حرفامُ هی می بارم!

دستامُ جا نذاری! می ترسم از نبودت!
اینجا حرومه بوسه ! نامحرم ِ وجودت!

می ترسم از نبودت! بی وقفه مال من باش!
نامحرم حضورت! یک شب حلال من باش!








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

چرا نظر نمیدید؟؟؟

چراآخه؟؟؟








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

عاشقی اوج خطرهاست خودت می دانی
قصه ماهی و دریاست خودت می دانی

ما خطــر کرده عشــقیم ملامت نکنید
شور بی عشق مهیاست خودت می دانی

زندگی ســوختن وساختن ودربدریــست
عشق خود حل معماست خودت می دانی

هر که عاشق شد وباعـقل نسنـجید مـراد
عمری در حسرت فرداست خودت می دانی

من که به روزم و ثابت قـدمم در ره عشق
انتخــابت ره فـرداست خــودت مـی دانـی








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

نمی دانم چه کردی با دل من
که این دل بی قرار بی قرار است
نمی دانم چه گفتی با نگاهت
که چشمم چنین در انتظار است
فقط یک لحظه جانا در برم باش
که با تو چهار فصلم ،بهار است
به وقت دیدن آن روی ماهت
تپش های دل من بی شمار است
برای من فقط یک لحظه زیباست
و آن هم لحظه دیدار یار است
گر چه با تردید و ترس، همراست
ولی هما نند بهار است








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

خیلی خلاصه عرض کنم دوست دارمت

دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

از کتف آشیانه ای ات با کمال میل

باید که چند جفت کبوتر بیاورم

حتی اگر اجازه دهی سعی می کنم

تا یا کریم های شناور بیاورم

از هم فرو مپاش،برای بنای تو

باید بلور چینی و مرمر بیاورم

وقتی رسیده این غزل نیم سوز را

از کوه های خود خوریم در بیاورم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

شب که می خوابی یادت باشد
نردبان خانه را بخوابانی
حوض را هم خالی کن
ماه اگر به زیبایی تو دست بیابد
دیگر سراغ از شب هیچ بی ستاره ای نمی گیرد
یادت که نمی رود
من بی ستاره ام...








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
نه فراموشیم از ذکر تو خاموشی بود
که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب
که نه در بادیه ی خارمغیلان بودم
زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال
ورنه دور از نظرت کشته هجران بودم
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

میخوام بگم بوی تنت برای من یک دنیاس

میخوام بگم امدنت برام شده یک رویا

میخوام بگم دوست دارام با این دو چشم بی تاب

میخوام بگم عاشقتم نگاهمو تو دریاب

میخوام بگم شدی افسانه هر کتابم

میخوام بگم شدی شهرزادهه قصه هایم

میخوام بگم غرورمو برای تو شکستم

از این به بعد میخوام که اسمتو فریاد کنم

تو گوش هر شقایقی اسمتو بیداد کنم

میخوام دیگه نترسم از غروب بی کسی هام

میخوام دیگه جدایی هم فلب منو نشکنه

به امید نبودنت تمام عمر صبر کنه

میخوام بگم مال منی تا اخر زندگی

ولی تو منو فروختی با همه این سادگیم

میخوام که دیگه دوریتو توی دلم حک کنم

رنگ نفسهایی تورو تو سینه ام حبس کنم

میخوام بگم زندگیمو مرگ من دست توس

اگر بخوای همین الان برای تو میمیرم

اما تورو خدا بذار قبل از مرگم

کمی نگاهت بکنم

میخوام ببوسم دو تا چشمای قشنگ تورو

میخوام که لب وا کنم و اسم تورو بخونم

بعدش وصییت کنم و هر جمعه بیایی سر قبرم

یک گل رز زرد بذاری کنار قبرم

میخوام بدونی که قلبم همیشه مال توس

وجود من ذهن من همیشه مال توس








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

قصه از غلط شروع شد
از یه اشتباه ساده
از یه خنده‌ای که گم شد
تو یه بغض بی‌اراده

دست تو یا دست تقدیر
گاهی آدم، بد میاره
قصه از غلط شروع شد
من به تو ربطی نداره

سادگی مو تو شکستی
آینه‌ها دروغ نمی ‌گن
تو ولی خودت نبودی
خود من بودی، خود من

شاکی‌ام اما نه از تو
از خودم لجم گرفته
از خودم که بیشتر از تو
منو دست کم گرفته

منو دست کم گرفتی
تو که اسم من باهاته
ولی من دروغ نمی گم
پشت این آیینه، ماته

مات و ماتم ‌زده از تو
تا ته قصه شکستم
تو به انتها رسیدی
من چمدونمو بستم

باورم می کنی یا نه
نمی دونم ، نمی دونم
قصه از غلط شروع شد
اینو از چشات می خونم




کلمات کلیدی :باورم می کنی یا نه




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر
سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم
طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم
غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام، آزادم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

چه حکایت غریبی که غم نگار گفتن
پی وصل او نشستن ز فراق یار گفتن

بدو کف پیاله بردن سوی میکده دویدن
سر خم می گشودن ز سر خمار گفتن

مگرم کلام جانش ز فسون عشق دارد
که چنین اثر ندیدم که به یادگار گفتن

به مبارکی و شادی به نگاه چون بتازد
که زبان توان ندارد مگر از غبار گفتن

تو مگر به جلوه آیی که ز جنتم بگویی
چه حکایت غریبی که غم نگار گفتن








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

989321gyey13hzit.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifاگه بگى دوستم دارى  http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifتا آسمون پر مى گیرمhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifزندگى گذشتم رو، دوباره ازسرمى گیرم http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifاگه بگى دوستم دارىhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif مى میرم و زنده مى شمhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif روشن تر از روز خدا،خورشیدتابنده مى شمhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifاگه بگى به غیر من http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif  کسى تو دنیا ندارىhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif روگفته هاى  این و اون از ته دل پابزارىhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifمن هم برات فدا مى شمhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifگریه بى صدا مى شمhttp://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifاگه بگى یار منى http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif همدم و غمخوار منى http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gifمن هم برات یار مى شم http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif یار وفادار مى شم!...http://i19.tinypic.com/6g011yc.gif

989321gyey13hzit.gif








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧

مهربانم، ای خوب!  
یاد قلبت باشد؛ 
یک نفر هست که این جا 
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو 
تک و تنها، به تو می اندیشد  .
و کمی دلش از دوری تو دلگیر است ..
 
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ 
یک نفر هست که چشمش ، 
به رهت دوخته بر در مانده 
و شب و روز دعایش اینست؛ 
زیر این سقف بلند، 
هر کجایی هستی، 
به سلامت باشی 
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد ..
 
مهربانم، ای خوب!
 یاد قلبت باشد؛ 

یک نفر هست که دنیایش را، 
همه هستی و رؤیایش را، 
به شکوفایی احساس تو، پیوند زده 
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد ..
 
مهربانم، ای خوب
یک نفر هست که با تو 
تک و تنها، با تو 
پر اندیشه و شعر است و شعور
پر احساس و خیال است و سرور

مهربانم، ای یار، 
یاد قلبت باشد؛ 
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است 
و به یادت، هر صبح، 
گونه سبز اقاقی ها را 
از ته قلب و دلش می بوسد 
و دعا می کند این بار که تو 
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی 
و پر از عاطفه و عشق و امید 
به شب معجزه و آبی فردا برسی ..

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

ای گه میپرسی نشان عشق چسیت 

  عشق چیزی  جز  ظهور مهر  نیست

 عشق یعنی مهر بی چون و چرا 

 عشق یعنی کوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما و اگر

  عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی تپیدن به مهر دوست 

 عشق یعنی جان من قربان اوست








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی

 

دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی



روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

 


وقتی نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه



قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من



شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من !



دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم



ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

HydroForum ???? Group

برای همیشه  اشکم را  بخاطر بسبار عزیزم 

 تقدیم به  اشکهایی که غرورشان شکست..

وعهدهایی که کسی آنها را نبست..........

تقدیم به چشمهایی که در راه  ماند ند ......

و دل هایی که آنها را ند یدند








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

 فعل رفتن رو صرف کن

گفتم : رفتم ...رفتی ...رفت

ساکت می شوم ، می خندم ،

 ولی خنده ام تلخ می شود

معلم داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شکست ...غم رو دلم نشست

رفت و شادیم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من می خندم و می گویم :

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته که به آن می خندم

 

 

 







 

نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست

تشنه محبتم دست مهربونی نیست

غیر غم توی دلم چیزی پیدا نمیشه

بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه

بی تو آسمون سیاهه همیشه

بی تو چشم من به راهه همیشه

چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه

اگه از درد دلم هر چی بگم بازم کمه

کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم

جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم

جنگل سبز چشات همه دنیای منه

نمی خوام گریه کنم

گر چه وقت رفتنه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

اینک برایم اشک بریز 

اینک زمان برای جسارت تنگ است

شانه هایت را  لمس نکرده ربودند

و نهایت تمام حرف هایمان شد ...

افسوس چقدر غریبه شده ایم

 

 اینک فقط من و تو هستیم

تنهای تنهای تنها 

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧

غربت آن نیست که تنها باشی

فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب

در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل

من و دل

در میان همه کس

یکه و تنها باشی








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

هرچند دیگر عشق ها غیر از هوس نیست

اما دل من جز تو جای هیچکس نیست

گفتی که دل بر دیگری بسپار گفتم

آتشفشان میدان جولان مگس نیست

پس می زند دل جز تو هر کس پا گذارد

دریای طوفانی حریم خارو خس نیست

پیش تو سرو قامتم خم شد وگرنه

سیب دلم آنقدرها در دسترس نیست

در عاشقی چون و چرا جایی ندارد

اینجا که ما هستیم راه پیش و پس نیست

کوه غرورم را به پایت خرد کردم


بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com









نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧

65431yc7daenr9e.gif

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

 

تو را به خاطر عطر نان گرم


 

برای برفی که آب می شود دوست میدارم

 

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم


 

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم


 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم


 

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت


 

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست میدارم


 

تو را به خاطر خاطره ها دوست میدارم


 

برای پشت کردن به آرزوهای محال


 

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست میدارم


 

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم


 

تو را به خاطردود لاله های وحشی


 

به خاطر گونه ی زرین آفتابگردان


 

برای بفشیه بنفشه ها دوست میدارم


 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم


 

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست میدارم


 

تو برای لبخند تلخ لحظه ها


 

پرواز شیرین خاطره ها دوست میدارم


 

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست میدارم


 

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست میدارم


 

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست میدارم


 

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم


 

تو را به جای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست میدارم


 

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم


 

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه


 

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم


 

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست میدارم

 post-4-1177916468.gif








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧

2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif2eyhm4p.gif

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تبسم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر بگیر

عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگی و آزادگی








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

به هر درش که بخوانند بی خبر نرود

 

طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی

ولی چگونه مگس از پی شکر نرود

 

سواد دیده غمدیده ام به اشک مشوی

که نقش خال توام هرگز از نظر نرود

 

زمن چو باد صبا بوی خود دریغ مدار

چرا که بی سر زلف توام به سر نرود

 

دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی

که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

 

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که آبروی شریعت بدین قدر نرود

 

من گدا هوس سرو قامتی دارم

که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

 

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت به در نرود

 

سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

 

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید

چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

 

بیار باده و اول به دست حافظ ده

به شرط آن که زمجلس سخن  به در نرود








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

نیستی سهراب تا ببینی شقایق هم مرد

یادته گفتی اومدی سراغ من نرم و اهسته بیا

که مبادا ترک بردارد چینی تنهایی تو ...

اومدم اهسته نرمتر از پر یک قو . خسته از دوری راه .

خسته و چشم به راه

یادته گفتی به من عاشقی یعنی دچار . فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه .

یادته گفتی گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما .

تا به اواز شقایق که در ان زندانیست دل تنهایی تان تازه شود .

پس کجاست اون قفس شقایقت منو با خودت ببر به قایقت .

راست می گفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود .

اره کاشکی دلشون شیدا بود .

من دنبال یه چیز بهترم سهراب .

تو خودت گفتی بهترین چیز رسیدن به ..

نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

یکی دلداده با دلدارطناز

بدشت اندرهمی شد دوش با دوش.

براه اندریکی شط خروشان

پدید آمد همه موج وهمه جوش:

پلنگ از بانگ رعدش خسته در کوه

 نهنگ از تاب موجش رفته از هوش.

گلی زیبا پدید آمد برآن آب،

فشرده  دیو  امواجش در آغوش!

بگفت آن شوخ: کاش این گل مرا بود،

 که زینت دادمی از وی برو دوش!

درآب افکند عاشق خویشتن را

همان ناگشته یار از گفته  خاموش.

چو آن  گل را  پس از رنج  فراوان

 بچنگ  آورد از او شد طاقت هوش،

سوی یارش فکند و گفت و جان داد:

" بگیر این گل مکن مارا فراموش"








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

ای فدای ان همه عطر وبوی تو

هر زمان دل می کشد پر به سوی تو

هر کجا پا مینهم سرفرورد ارم

قبله گاه من شده خاک کوی تو

از جام عشقت نازنین یاران

شبی بنوشان جرعه ای ما را

شاه خوبانی تو ای جان به قربانت

ارزو دارم نهم سر به دامانت

سایه ات را بر سرم گر بی افشان

ساقی بزمت شوم در شبستانت

از تب عشقت همی سوزم و سازم

در فراقت روز و شب نغمه پردازم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

خسته ام میفهمید!؟


خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن


خسته از منحنی بودن و عشق


خسته از حس غریبانه این تنهایی


به خدا خسته ام از این همه تکرار


به خدا خسته ام از این همه لبخند


به خدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در


همه ی عمر دروغ گفته ام من به


گفته ام:عاشق پروانه شدم


واله و مست شدم از ضربان دل گل


شمع را می فهمیدم


کذب محض است


دروغ است


دروغ !!


من چه میدانم از حس پروانه شدن


من چه میدانم گل عشق را می فهمد


یا فقط دلبریش را بلد است!؟


من چه میدانم شمع


واپسین لحظه مرگ


حسرت زندگیش پروانه است؟


یا هراسان شده از فاجعه نیست


به خدا من همه را لاف زدم


به خدا من همه ی عمر به عشاق حسادت


باختم من همه عمر دلم را به سراب


باختم من همه عمر دلم را


به حراس تر یک بوسه به لبهای


به خدا لاف زدم


من نمیدانم عشق


رنگ سرخ است؟


آبیست؟


یا که مهتاب هرشب واقعا مهتابیست


عشق را در طرف کودکیم


خواب دیدم یکبار


خواستم صادق و عاشق باشم


خواستم مست شقایق باشم


خواستم غرق شوم


در شط مهر و وفا


اما حیف


حس من کوچک بود .


یا که شاید مغلوب


پیش زیبایی ها !!


به خدا خسته شدم


می شود قلب مرا عفو کنید؟


و رهایم بکنید


تا تراویدن از پنجره را درک کنم؟


تا دلم باز شود!؟


خسته ااااااااااااااااااااااااام درک


میروم زندگیم را بکنم


میروم مثل شما


پی احساس غریبم تا باز


شاید عاشق بشوم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،


چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟
!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
.

خداوندا
!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی


لباس فقر پوشی


غرورت را برای ‌تکه نانی


‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌


و شب آهسته و خسته


تهی‌ دست و زبان بسته


به سوی ‌خانه باز آیی


زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟!

خداوندا
!

اگر در روز گرما خیز تابستان


تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی


لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر


عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌


و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد


زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر روزی‌ بشر گردی‌


ز حال بندگانت با خبر گردی‌


پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
.

خداوندا تو مسئولی
.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن


در این دنیا چه دشوار است،


چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

                                                                                               زنده یاد : دکتر علی شریعتی

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجاراحساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتارکنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧

نه این سکوت را کسی نمی شکند

هیچ  کس  مرا  صدا  نمی زند

ای همه آدم هایی  که

گوش هایتان را گرفته اید

چشمانتان  را  بسته اید

و ای همه آنهایی که

از سرمای زمستان

به خانه های تان

پناه  برده اید

هنوز آغاز  شب   است

هنوز ماه نتابیده

هنوزستاره نخندیده

من هر شب ماه را می بینم

اگر ابرها بگذار ند

و سری به ستاره ها می زنم

اگر باران نبارد

من  هر  شب  از آسمان  می پرسم

که چرا پر پرواز من شکسته است؟

و پاسخم سکوت

اگر گریه  بگذارد








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧

تو را دوست میدارم نمی دانم چرا

 


شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من


حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد


ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام


چه کسی مرا دوست می دارد ؟


ای فرشته نازل شده بر چشمانم


ای شقایق زندگی ام


ای تنها ستاره آسمان قلبم


ای زیباترین زیباییهای محبت


ای بهانه خواب شبهایم


ای تنها نیاز زنده بودنم


ای آغاز روز بودنم


ای نیمه پنهان من


و تو ای معشوقه من


تو را با تمام وجود


دوست دارم و


می پرستم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧

پشت آن پنجره رو به افق


پشت دروازه تردید و خیال


لا به لای تن عریانی بید


من در اندیشه آنم که ترا


وقت دلتنگی خود دارم و بس!


ترسم از آمدن فردائیست


که سرانجام چو آئینه تجلی گر تردید من است


ترسم از بودن در نبودن کنار تست


ای که با هزار و یک شور و ترانه بی صدا آمده ای


و به گرمای طلوع و به آرامش
  شب


دلم از گلایه ها لبریز است


من در اندیشه آنم چه کنم تا نشود


کز دل تو


قدر یک لحظه فراموش شوم


تو نباشی و

 

  من از ترس

 

  مبادا که در این کوچه تنهائی خویش


با غم و غصه هم آغوش شوم.


پشت آن پنجره رو به افق


پشت دروازه تردید و خیال


هر جائیست،


من در اندیشه آنم که ترا


وقت دلتنگی خود دارم و بس...

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه ، وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد

و عشق

صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

نه ،‌صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر

همیشه عاشق تنهاست....








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

2vbu3dg.gifچشمای تو برای من عالم زندگانیه 2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifرنگ چشات برای من امید زندگانیه2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifمن میمیرم اگه تو پیشم نمونی2vbu3dg.gif

2vbu3dg.gifعزیز من 2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifرنگ دلم آبی شده میشه تو پیشم بمونی2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifچشمای من منتظرن منتظر رسیدنت 2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifبیا دیگه تنهام نزار فرشته ها ندزدنت ؟2vbu3dg.gif

2vbu3dg.gifعزیز من 2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifاین قلب من میتپه برای تو همینو بس 2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifدق میکنم اگه نیای من میمیرم گوشه قفس2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifوای رسیدی عزیز من دلم برات تنگ شده بود2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifعزیز من 2vbu3dg.gif

2vbu3dg.gifمیدونستی دیشب هیچ ستاره ای غایب نبود 2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifمن بودمو تو بودیو ستاره ها مهمونمون 2vbu3dg.gif
2vbu3dg.gifپیشم بمون پیشم بمون پیشم بمون2vbu3dg.gif

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧

1247634ugjywbxzzj.gif

بهونه شعر قشنگت نمیشم

رویای رنگا و رنگت نمیشم

 بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

این همه شرح غم انگیز واسه چی

قهرمان دل سنگت نمیشم

 بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

عمریه ساکن شهر غم شدم

مهمون شهر فرنگت نمیشم

 بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

هنوزم تو قصه هات نیش میزنی

کشته مکر زرنگت نمیشم

 بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

برو بس کن ! حوصله بی حوصله

طعمه فکر زرنگت نمیشم

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com 

آسمونو ول کنم  تو رو بگیرم ؟

اسیر نگاه تنگت نمیشم

1247634ugjywbxzzj.gif

               






نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧

گل

دلمو آتیش زدی

که دیگه ساده نباشم

تو مسیر باور عشق

عابر جاده نباشم

شبو به چشام میدادی

که دیگه تو رو  نبینم

آفتابو ازم گرفتی

داد زدی ، گفتی همینم

آب صافو روی دستام

مثه اشکام حس می کردم

خوبه که همه اش می گفتم

من همینم ، پر دردم

متلک بارم میکردی

که توی بازی نبازم !

مثه روزای گذشته

به همه سازی بسازم

تو بهم می گفتی خاموش !

تو همه اش می گفتی برگرد !

تو بهم میگفتی (( گرمی ))

تو همه اش می گفتی من سرد

من اگه دلم کوچیکه

تو که هیچ دلی نداری

من اگه هزار تا مشکل

تو که مشکلی نداری !؟

تو منو وقتی میخواستی

که فقط حرف خودت بود

اگه ساکت می شدم من

اون موقع تولدت بود

همه رو باور می کردم

مگه ساده بودنم رو

و حالا تو باورم کن

قصه نبودنم رو

گل








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧

1457745k8p286od3g.gif
دوست داشتن یعنی


 



 


دوست داشتن یعنی
گلی به دستت می دهم
تا دروازه ای  به گلستانی بگشائی
 



 
آینه های موازی
دوست داشتنم را
 وسعت می دهند
 




 دوست داشتنی
چرا نمی شوم
در چشم ماهی ؟
  


 



عقربه که تند تر می چرخد
دوست داشتنم
گر می گیرد


 



ازمن مرنج
تلاش کن
دوستت بدارم 
 


  




صدای بارش باران
نمی گذارد بگویم
دوستت دارم
 




از درخت دوست داشتن
اگر می توانی
 پیچک تردید را جداکن
 




درخت تنهائیم را
با دوست داشتن
 تزیین کردم
 




همه چیز گران و سخت شده
دوست داشتن فقط
ارزان است و ساده


 
 
تا گل محمدی حسد نورزد
 دوست داشتنت را
 پنهان کردم 
 
 
 
حس دوست داشتن
به قشنگی دوست داشتن نیست
 


 



تا دوستش نداشتم
ندانستم
که دوستش دارم
 




چون دوستت دارم
سخت ترین کلام
« دوستت دارم » گفتن است
 


 



دلت می خواهد
دوست بداری یا دوستت بدارند
اگر می خواهی دوست بداری
دوستت دارم


1457745k8p286od3g.gif







نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧

1187251178.gif

حس قشنگی ست
تک تک
قدمهایت را نوشتن
آن هم بر روی پلکهایی که قرار است
یک روز آفتابی
بیایی وچشم و دلم را
میهمان شوی .



nice pictures (4).jpg




حس لطیفی ست
لمس آفتابگردانی که
تو کاشته ای

حس آرامش روی تپه هایی که
بوی تو را می دهد.

حس روشن شدن
 تمام لحظه های تاریک

و به آغوش گرفتن نسیم  ابر پر باری که
 از
اشک های شادی من
آسمان را نشسته است.

حس قشنگی ست 
تو را بودن
تو را دیدن

...








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات ؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ؟

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات ؟

اجازه هست بیای پیشم یکم بگم دوست دارم ؟

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم ؟

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی ؟

خیال کنم دل منو با رفتنت نمیشکنی

 

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

 

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی

افسرده و دلتنگ چرا مثل منی

من عاشق اویم که رنگم شده زرد

تو عاشق کیستی که هم رنگ منی

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

چند وقتی است

پشت بازرچه, زیر گذر

دوره گردی "دلتنگی" می فروشد:

سطری سه قران با قاب خاتم,

ارزانتر با قاب چوبی یا طلایی .

خط نستعلیق, جنس اعلا ...

 

گاهگاهی

رهگذری می آید,

نگاهی می کند, می پسندد,

چانه می زند و ارزانتر می برد.

می رود کنج دیوار اتاقش می آویزد

و شاید حتی زیر لب - هرازگاهی - زمزمه ای می کند.

 

دلتنگی ها را می برند:

سطری سه قران,

سطری دو قران,

و "دلی تنگ" را بر جای می گذارند...

راستی میدانی این روزها

- مرحم دل تنگ -

"واژه ای" چند؟








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

کاش بر ساحل رودی خاموش ، عطر مرموز گیاهی بودم
چون بر‌آنجا گذرت می‌افتاد به سروپای تو لب می‌سودم
کاش چون نای شبان می‌خواندم به نوای دل دیوانه تو
خفته بر امواج نسیم می‌گذشتم زدر خانه تو
کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می‌تابیدم
ازپس پردة لرزان حریر رنگ چشمان تورا می‌دیدم
کاش چون آیینه روشن می‌شد دلم از نقش تو و خنده تو
کاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می‌کرد
در دل باغچة خانة تو








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

هوا، هوای رفتنه

یه چمدون دست همه

 

بار یه لب، خنده عشق

بار یه دل، بار غمه

 

یکی میاره سوغاتی

یکی میره با دلهره

 

هرکی میاد هرکی میره

چشاش میگه مسافره

 

یکی غریبه هیچکسی

سراغش رو نمیگیره

 

شاید که همزاد منه

تنها میاد و تنها میره

 

بازار داغ بدرقه

بازار حرف و همهمه

 

لحظه ی پرواز تو شد

تو هم برو مثل همه . . .




کلمات کلیدی :بازار حرف و همهمه




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

بشکن و منتظر نمون
دل واسه ی
 شکستنه
اما فقط یادت باشه
این دفعه نوبت منه
میخوای بمون میخوای برو
پای خودت خوب وبدش
اما اگه میخوای باشی
رفا قتی بزن قدش
بشکن و منتظر نمون
دل واسه ی
 شکستنه
خیال می کردی قلب من
تاب شکستن نداره
منتظری بازم دلم
پیش دلت کم بیاره
مرام ما تو عاشقی
یکدلی وصداقته
وقتی میگم نوکرتم
این آخر رفاقت








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

30jp4qu.gif30jp4qu.gif

چه بی تابانه می خواهمت
ای آرزوی دیرینه من
چه بی تابانه جستجویت میکنم
ای یگانه جاودانه ام
چه مایوسانه به انتظارت می نشینم
به نگاهت خیره می شوم
و در انتظارت می مانم
تو گوئی نمی دانی
تو گوئی نمی بینی
مرا در واپسین لحظات خواهش
و من می بینم زمستان عشق را
و من احساس می کنم
از لبان خاموشت
سرمای این عشق را
و چنان زار و نحیف
چون مرغکی غمگین به انتظارت می نشینم
تا شاید با دیگر عشق را دربهاران ببینم

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

 

تو را دوست میدارم نمی دانم چرا
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام
چه کسی مرا دوست می دارد ؟
ای فرشته نازل شده بر چشمانم
ای شقایق زندگی ام
ای تنها ستاره آسمان قلبم
ای زیباترین زیباییهای محبت
ای بهانه خواب شبهایم
ای تنها نیاز زنده بودنم
ای آغاز روز بودنم
ای نیمه پنهان من
و تو ای معشوقه من
تو را با تمام وجود
دوست دارم و
می پرستم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

نه این سکوت را کسی نمی شکند

هیچ  کس  مرا  صدا  نمی زند

ای همه آدم هایی  که

گوش هایتان را گرفته اید

چشمانتان  را  بسته اید

و ای همه آنهایی که

از سرمای زمستان

به خانه های تان

پناه  برده اید

هنوز آغاز  شب   است

هنوز ماه نتابیده

هنوزستاره نخندیده

من هر شب ماه را می بینم

اگر ابرها بگذار ند

و سری به ستاره ها می زنم

اگر باران نبارد

من  هر  شب  از آسمان  می پرسم

که چرا پر پرواز من شکسته است؟

و پاسخم سکوت

اگر گریه  بگذارد




کلمات کلیدی :اگر گریه بگذارد




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧


خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه ، وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد

و عشق

صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

نه ،‌صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر

همیشه عاشق تنهاست....

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧

یکی را دوست می داشتم ولی دادگاه زندگی مارا محکوم

 

به جدایی کرد. می خواستم برای از دست دادنش اشک

 

بریزم ولی تمام اشک هایم را برای به دست آوردنش

 

ریخته بودم از خدا می خوام توان این را به من بدهد که

 

یک بار فریاد بکشم :

 

نامرد








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧

قصه از غلط شروع شد
از یه اشتباه ساده
از یه خنده‌ای که گم شد
تو یه بغض بی‌اراده

دست تو یا دست تقدیر
گاهی آدم، بد میاره
قصه از غلط شروع شد
من به تو ربطی نداره

سادگی مو تو شکستی
آینه‌ها دروغ نمی ‌گن
تو ولی خودت نبودی
خود من بودی، خود من

شاکی‌ام اما نه از تو
از خودم لجم گرفته
از خودم که بیشتر از تو
منو دست کم گرفته

منو دست کم گرفتی
تو که اسم من باهاته
ولی من دروغ نمی گم
پشت این آیینه، ماته

مات و ماتم ‌زده از تو
تا ته قصه شکستم
تو به انتها رسیدی
من چمدونمو بستم

باورم می کنی یا نه
نمی دونم ، نمی دونم
قصه از غلط شروع شد
اینو از چشات می خونم




کلمات کلیدی :خود من بودی، خود من




نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم

                             تو نمی فهمی اندوه مرا

چه بگویم به تو ای رفته ز دست ؟

شدم از مستی چشمان تو مست

           شده ام سنگ پرست ....

مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست

                                  و دل مرا سنگ کرد ...








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧

30jp4qu.gifبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir30jp4qu.gif

به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟

به شکست دل من
یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی...!؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت
که مرا سوخت و خاکستر کرد...!؟

به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی

که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست !؟
یا به جفایت که مرا زیر غرورت له کرد !؟

به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به

خنده داراست.....بخند

 

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧

4dd0q47.gifبه تماشا سوگنــد4dd0q47.gif

 

2vbu3dg.gifو به  آغــاز کلام2vbu3dg.gif
30jp4qu.gifو به پـرواز کبوتـر از ذهـن30jp4qu.gif
 


 2vbu3dg.gifعشق واژه ای در قفـس 2vbu3dg.gif

 

 

 

  








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

   

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com یادته برات نوشتم بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com 

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com اگه عاشقم نباشی الهی بمیریبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com اگه دوسم نداشته باشیبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com  غیر من کسی رو داشته باشیبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com 

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com  الهی بمیریبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com بعدش برات نوشتمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com 

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com  همه رو دروغ نوشتم خودم بمیرمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com اگه تو یه رو خواسته باشیبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com 

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com  که منو دوست نداشته باشیییییبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com خودم می میرمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com وقتی تو چشات زل میزنمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com با غم نگات فال میزنمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com وقتی می بینم دوسم داریبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com از ته دلم داد می زنمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com از ته دلم داد می زنمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com اگه یه روزی فرشته ها بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com 

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com بخوان تو رو زودتر ببرنبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com    
بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com به اونا میگم که از قدیمبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com 

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com  ماهی رو با تنگش میبرنبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com   

 بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com     بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com     








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

امروز ، چرکنویس یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آوازِ آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از بارانِ آن همه دریا!
از اشتیاقِ آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لبهای تو
در رعایت تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدارهای پشتِ سر چه لذتی دارد!
به خاطر آوردن خوابهای هر دم رؤیا...
همیشه قدمهای تو را
تاحوالی همان شمشادهای سرکوچه می شمردم،
بعد بر می گشتم
و به یاد این ترانه ی تازه می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سالِ سفر کردنِ تو اند!
می بینی؟ عزیز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی
دوباره ازشکستن ِ شیشه پر اشک ِبغض ِ من تر شد!
می بینی...........

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود

 

بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود

 

بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود

بنویسید که با ماه کبوتر می چید

 

از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید

 

بنویسید که با چلچله ها الفت داشت

اهل دل بود و با فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمهء نور عطش می بارید

 

ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد

بنویسید که پوسید ولی کال نشد


پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت


بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت


پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد

 

وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد

بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد

 

و کسی کودک احساسش را تاب نداد

سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود

 

کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود

تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت


گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله
داشت








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان می شود
وقتی نمی توانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان پنهان کنیم
و بغضهایمان پشت سر هم می شکنند
وقتی احساس می کنیم بدبختی ها بیشتر از سهم مان است
و رنج ها بیشتر از صبرمان
وقتی طاقتمان طاق می شود و تحملمان تمام ...
آن وقت است مطمئن می شویم که به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم که فقط تویی که کمکمان می کنی ....
آن وقت است که تو را صدا می کنیمتو را آه می کشیم
تو را گریه می کنیم تو را نفس می کشیم
و تو جواب می دهیدانه های اشکمان را پاک می کنی
گره ی تک تک بغضهایمان را باز می کنی
و دل شکسته مان را بند می زنی
بیشتر از تلاشمان خوشبختی می دهی
وبیشتر از لبها ، لبخند!
دردها را درمان می کنی و تلخ ها را شیرین
نا امیدها امید می شوند و سیاه ها ، سفید ....
آن وقت می دانی ما چه می کنیم؟!
ما بدترین کار را می کنیم....
نه سپاس می گوییم و نه ممنون می شویم ما فخر می فروشیم 
یادمان می رود که اصلاً چه کسی دعاهایمان را مستجاب کرد
و خوابهایمان را تعبیر و اشکهایمان را پاک
ما همیشه فراموش می کنیم....
ما همیشه از یاد می بریم....
ما همان انسانی هستیم که ریشه اش از فراموشی است!!!








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

دنیا یه جوریه که
اگه گریه کنی ، میگن کم آورد
اگه بخندی ، میگن دیوونست
اگه دل ببندی ، تنهات میذارن
اگه عاشق باشی ، دلتو میشکنن
با این حال
باید
لحظه هایی را گریست
دمی را خندید
ساعتی را دل بست
و عمری را عاشقانه زیست

 








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیاد!؟


لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد!؟

روی ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟

چرا از اونور ابرا دیگه بیرون نمیاد!؟

نیتت رو واسه فال قهوه کردم ولی حیف

عکس اون چشمای قشنگ توی فنجون نمیاد

من و کشتی تو با این خنجر دوریت عجبه

چرا از این دله دیونه یه کم خون نمیاد!؟

مگه تو بیخبری موم رو پریشون میکنم

دل تو واسه مویه پریشون نمیاد

دل تو ازبس سفید و لطیفه مثل برف

از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد

تو دلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی

درا رو بستم از اون وقت دیگه مهمون نمیاد

صدایه بارون قشنگه به شیشه که میخوره

اما با غم نجیب روی ناودون نمیاد

دو سه بار واسط نوشتم مثه آیینه میمونی

تو یه بار جواب ندادی چرا شمعدون نمیاد

عمریه اسیرتم اسیر اون چشمای ناز

یه ملاقاتی واسم یه بار تو زندون نمیاد

نمیگه کسی واسه مرمتش فکری کنیم

هیچکسی سراغ این کلبه ویرون نمیاد

زندگی بازیه شطرنج و من منتظرم

طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد

گاهی وقتها اینقدر آب و هوام ابری میشه

که قد اشکای من از رود کارون نمیاد

گاهی وقتا با خودم میگم شاید میخواد ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بیاد که پنهون نمیاد

اونکه برای دیدنش ستاره میچینی اهل نازه

پس با یه خواهش آسون نمیاد

تو نامه آخری کلی دلیل اورده بود

مثلا چون تشنه اند یاسایه تو گلدون نمیاد

لااقل کاش راستشو برای من نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

دوست دارم به جای سمفونی بتهون،
صدای ویولن نواز ِ کور خیابان ولی عصر را بشنوم
دلم می خواست که حافظ
 
این همراه همیشه حافظه ام
یکبار به سمت ِ سواحل سادگی می آمد
می خواستم کتابت او را
به زبان زلال نوزادان بی زنگار ببینم
می خواستم ببینم آن ساده دل،
با واژه های کوچه نشین چه می کند
هر  آرزوی محال
آرزوی محال
و تو
دختر بی بازگشت ِ گریه ها
از یاد نبر که ساده نویسی،
همیشه نشان ساده دلی نیست
پس اگر هنوز
بعد از گواهی گریه ها در دفترم می نویسم:
 
باز می گردی
به ساده دل بودنم نخند
اشتباه ِ مشترک ِ تمام شاعران ِ این است،
که پیشگویان خوبی نیستند.








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

اگر دستم به جدایی برسه...
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تموم آدما..
از شب و روز خدا خط می زنم
اگر دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت می کنم
نمیزارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت می کنم...
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دو تا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدما
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون
اگر دستم به جدایی برسه......








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧

 

4vo43ro.gif

     خداوندا تو تنهایی و من نیز تنهایم ....

 اما...

  بین تنهایی من و تو بی نهایت تفاوت است!!!

   تو تنهایی چون کسی به پایت نمی رسد٬

و

   من تنهام چون به پای کسی نمی رسم...








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧

884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif

 

تو یعنی گونه های غنچه ای را

به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن   

884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif884414aeo26qlzts.gif








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧

2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg

 

بر تمام برگهای پاییزی

نامی را حک میکنم

که دلم آن را برای خود

با هزاران واژه عاشقانه

معنا می کند

نامی که خوب میشناسمش

و برای صدا کردنش

تمام سلول های خسته تنم

و وجد می آید

من این روزها نام تو را

بر تمام برگهای زردونارنجی

حک میکنم

وحتی برای آنکه کسی این برگها را

که به نام تو متبرک شده اند

زیر پا له نکند

تمامشان را به درخت میدوزم

نام تو را بر برگهای رنگین مینگارم

چرا که همه خود همیشه مانند

برگهای پاییزی رنگ وارنگنند

و تو در همه فصلهای سال با من یکرنگی

2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg2dvka4w.jpg








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧

وقتی چشام به راهه  

وقتی که شب سیاهه  

وقتی بدون ماهه

 

تنهایی خیلی تلخه

 

وقتی که بی تو هستم

 

تنها میمونه دستم

 

با این دله شکستم

 

دلتنگی ها مو بردار

 

به روی قلبت بذار

 

پیش خودت نگهدار

 

هر وقت که تنها شدی

 

منو به یادت بیار







 

نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧

چرا کسی نظر نمیده؟؟

چیکار کنم آخه؟؟!!!








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧

آخرین نگاهش همچون آتشی بر جانم شرر افکنده....!

به خود می گویم آیا باز او را می بینم یا این نگاه آخر همچون وداعی سوزناک است

که این گونه قلبم را از طپش وا میدارد.با رفتن او با چشمانم بدرقه راه او می شوم

تا آن لحظه که بجز تصویری از اندام زیبایش چیزی دیگر در خاطرم باقی نمی ماند...

خدایا باز هم همچون تو تنهای تنهایم...!!اشک در چشمانم حلقه میزند ، اولین قطره آن

با اشتیاق بر روی گونه هایم سر میخورد اکنون باز پا در میان کوچه های خلوت خیالم میگذارم

ولی این بار بدون او باید این مسیر را پیاده طی کنم .باد پاییزی در میان کوچه رویاهایم می پیچد

و موهایم را به بازی میگیرد، بوی تن او را در این خلوت به خوبی حس میکنم!

به یاد روزهایی می افتم که دستان سپید و گرمش را همچون ساقه نیلوفری در دستانم گرفته بودم

و از گرما و حرارت دستانش به خوبی پی به افکارش می بردم که چگونه در آتش وصال میسوزد








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧

وقتی اسم تو میاد شاد میشه روح و جون من

 

با یه شوق خاصی اسمت رو میگه زبون من

 

همه مثل تورو دارن اما تو قشنگترینی

 

جای تو تو سینه ی من تو نگین رو زمینی

 

هوای تو بوی عشق و بوی مهروشادی داره

 

بارونم یه جور دیگه ست وقتی روی تو میباره

 

مهر تو با خون عجینه عشق تو عزیز ترینه

 

همه اسما معنی دارن اسم تو عمیق ترینه

 

همه رنگا در تو جمعن همه چیز قشنگ و تازه

 

هر کسی که با تو باشه بخدا به تو مینازه

 

همیشه هر جا که باشم با تو من غرق سرورم

 

تویی عشق جاودانیم تویی مایه ی غرورم

 

با غم تو من میسوزم شادی هات شادی جونم

 

تو بدون تا خون تو رگهام   باشه من باهات میمونم

 

کشورم ایران پاکم میخوامت قدر یه دنیا

 

تویی یادگار اجداد تویی آرامش فر