نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸

 

دستی که زخم می زند

نا پیداست

اما زخم

عریان تر از طلوع آینه در روز است

شاید که تن به تیغ دوست سپردن 

راهی به سوی تست 

  دوستی دیگر

دستی دیگر 
زخمی دیگر ...








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تکه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸

من تنها در ساحلی مینشینم

سکوت اختیار میکنم

چشمانم را به جاده ای دراز میدوزم

تا یک روز انتظار به پایان رسد

من منتظرم...منتظر فانوسی در تاریکی

من جاده ای دراز را به یاد تو میپیمایم

تا یک روز تو را در این جاده بیابم

تنها جاده ای که به کلبه ای کوچک رسد

من در این جاده میمانم








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸

صدای باد هر لحظه مرا به سویی میکشد

فکرم معطوف همین دنیاست و زندگی

که چگونه عشق قلبم را تسخیر کرده است

صدای تیک تاک ساعت

زمان در حال اتمام را خبر میدهد

و عمر رو به خاموشی را

با اینکه هیچ سازی سر ناسازگاری ندارد

باز هم تحمل میکنم

و دل به صدای باد میسپارم