نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠

یا لطیف...

ایستاده ام که تنها تــو

تماشایم کنی...

 نزدیکتر از همه...

جایی میانِ بارانی چشم هایم...

جایی میان تنهایی دست هایم...

 میان بی پناهی شانه هایم...
 
قصه تـــو

قصه همان  کسی است...

که همیشه هست... 

حتی وقتی که همه می روند...

حتی وقتی که هیچ نگاهی مراقبِ آدم نیست








نویسنده : کوروش ستاری ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠

نازنین من!

زندگی آن نیست که تو میپنداریش

زندگی آن لحظه ایست

که دل من ابری میشود

وچشمان من

به شفق می نشینند

زندگی آن لحظه ایست

که تو

مرا نگاه میکنی

ومن معنا میشوم

سکوت میکنم

ولبریز از صدای تو میشوم

زندگی آن لحظه ایست

که تو

می خندی

من تهی از دلیل میشوم

وهمه تو می شوم