نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧

چشمه چشمه می جوشد خون اطهرت اینجا
کور می کند شب را زخم خنجرت اینجا
چشمه چشمه می جوشد از دل زمین هر شب
خون اصغرت آن جا،  خون اکبرت اینجا
می‏رسد به گوشم گرم بانگ خطبه‏ای پرشور
خطبه‏‏ای که بعد از تو خوانده خواهرت اینجا
از فرات می‏جوشد موج و می‏زند بوسه
بر کرانة خشکِ حلق و حنجرت اینجا
کربلا چه پیوندی با فدک مگر دارد؟
غصب می‏شود از تو سهم مادرت اینجا
یک نهال بارآور غَرس می‏شود در خاک
قطع می‏شود دستی از برادرت اینجا
این فرشتة وحی است وحی تازه آیا چیست؟
روی نیزه می‏خواند آیه‏ای سرت اینجا
این ضریح شش گوشه،  حج پاکبازان است
آب می‏شوم از شرم در برابرت اینجا