نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧

 

از دی که گذشت، بیش از آن یاد مکن

فردا که نیامدست، فریاد مکن

بر آمده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش، عمر بر باد مکن!

 

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟!

 

ای بس که نباشیم، جهان خواهد بود

بی نام ز ما و بی نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم، نبود هیچ خلل

زین پس چو نباشیم، همان خواهد بود!

 

خیام تو گفتی که بسی خواهی خفت

بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جور

گفتی که به کس نگو این راز نهفت

هر لاله که پژمرد، نخواهد بشکفت

 

تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت؟

تا کی ز زیان دوزخ و سود بهشت؟

رو بر سر لوحه بین که استاد قلم

روز ازل آنچه بودنی بود، نوشت!