نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧

قدیما خونه ها کوچیک بودن، کوچه ها بن بست!

اما می دونستی که برای عاشق شدن همیشه اونجا یه نفر هست!

حالا خونه ها بزرگن، کوچه ها، خیابونا خیلی عریضن!

اما افسوس دلها مرده، مردم شهر بزرگ، همه مریضن!

از ته دل دیگه هیچکس نمی خنده!

هیچکی به هیچکی دیگه دل نمی بنده!

قدیما کوچه ها تنگ بودن، اما حالا دلان که تنگن!

آدما با همدیگه همش تو جنگن!

بیشتر عشقهای امروز، عشق نه، مایه ی ننگن!

از ته دل دیگه هیچکس نمی خنده!

هیچکی به هیچکی دیگه دل نمی بنده!

نفسها تو سینه حبسه، آدم از همه می ترسه!

اعتمادی به کسی نیست، عشقی و همنفسی نیست!

قلب زندگی شکسته!

نفسها تو سینه حبسه!

از ته دل دیگه هیچکس نمی خنده!

هیچکی به هیچکی دیگه دل نمی بنده!