نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧

 

همدم غروب
 
دور میشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب

آرومتر از پرواز یه شبنم زیر آفتاب

آروم مثل نسیمی که میگذره از چمن

میگذرم از کنارت همدم محبوب من

دور میشم از پیش توآهسته اما خسته

حالا که بوسه خواب روی چشات نشسته

حالا میرم که مهتاب اسم تورو صدا کرد

دست پر از تمنات دست منو رها کرد

سیاه ترین خاطره تو قصه تو بودم

تو شعله ور تر از عشق

من از سرما سرودم

توجلوه طلوعی ای همصدای خوبم

منو به سایه بسپار من همدم غروبم من همدم غروبم

آروم میرم مبادا رفتنمو ببینی

با چشمای پر از اشک سر راهم بشینی

دیگه وقتی نمونده تو دل این شب تار

میسپارمت به خاطر برای آخرین بار

سیاه ترین خاطره تو قصه تو بودم

تو شعله ور تر از عشق

من از سرما سرودم

توجلوه طلوعی ای همصدای خوبم

منو به سایه بسپار من همدم غروبم من همدم غروبم