نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

امروز ، چرکنویس یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آوازِ آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از بارانِ آن همه دریا!
از اشتیاقِ آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لبهای تو
در رعایت تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدارهای پشتِ سر چه لذتی دارد!
به خاطر آوردن خوابهای هر دم رؤیا...
همیشه قدمهای تو را
تاحوالی همان شمشادهای سرکوچه می شمردم،
بعد بر می گشتم
و به یاد این ترانه ی تازه می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سالِ سفر کردنِ تو اند!
می بینی؟ عزیز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی
دوباره ازشکستن ِ شیشه پر اشک ِبغض ِ من تر شد!
می بینی...........

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com