نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧

گل

دلمو آتیش زدی

که دیگه ساده نباشم

تو مسیر باور عشق

عابر جاده نباشم

شبو به چشام میدادی

که دیگه تو رو  نبینم

آفتابو ازم گرفتی

داد زدی ، گفتی همینم

آب صافو روی دستام

مثه اشکام حس می کردم

خوبه که همه اش می گفتم

من همینم ، پر دردم

متلک بارم میکردی

که توی بازی نبازم !

مثه روزای گذشته

به همه سازی بسازم

تو بهم می گفتی خاموش !

تو همه اش می گفتی برگرد !

تو بهم میگفتی (( گرمی ))

تو همه اش می گفتی من سرد

من اگه دلم کوچیکه

تو که هیچ دلی نداری

من اگه هزار تا مشکل

تو که مشکلی نداری !؟

تو منو وقتی میخواستی

که فقط حرف خودت بود

اگه ساکت می شدم من

اون موقع تولدت بود

همه رو باور می کردم

مگه ساده بودنم رو

و حالا تو باورم کن

قصه نبودنم رو

گل