نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧

پشت آن پنجره رو به افق


پشت دروازه تردید و خیال


لا به لای تن عریانی بید


من در اندیشه آنم که ترا


وقت دلتنگی خود دارم و بس!


ترسم از آمدن فردائیست


که سرانجام چو آئینه تجلی گر تردید من است


ترسم از بودن در نبودن کنار تست


ای که با هزار و یک شور و ترانه بی صدا آمده ای


و به گرمای طلوع و به آرامش
  شب


دلم از گلایه ها لبریز است


من در اندیشه آنم چه کنم تا نشود


کز دل تو


قدر یک لحظه فراموش شوم


تو نباشی و

 

  من از ترس

 

  مبادا که در این کوچه تنهائی خویش


با غم و غصه هم آغوش شوم.


پشت آن پنجره رو به افق


پشت دروازه تردید و خیال


هر جائیست،


من در اندیشه آنم که ترا


وقت دلتنگی خود دارم و بس...