نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧

وقتی عاشقم

سلطان جهانم

زمین و یکسره هر چه در آن است از آن من است

و سوار بر اسب تا دل آفتاب می رانم .

وقتی عاشقم

رودی ام از روشنایی

بی آن که دیده بتواند بیندش

و شعر در دفترم

بدل به یاس و شقایق می شود .

وقتی عاشم

آب از انگشتانم سر ریز می کند

سبزه در زبانم می روید

وقتی عاشقم

در آن سوی زمانم

وقتی عاشقم

درختان همه

پا برهنه از برابرم می دوند . . .

 




کلمات کلیدی :وقتی عاشقم