نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧

 یک بار در خواب خورشید سوزان عشق خویش را دیدم با گیسوانی زیبا، با بوته ای سبز و میخکی در دست با

لبان شیرین وسخنان تلخ با ترانه هایی غم انگیز و نغمه هایی اندوهگین دیریست رویاهایم رنگ باخته و محو

 شده اند رویای دوست داشتنی من یکسره پنهان شده است! تنها آتشی سوزان برایم مانده که آن را در اشعاری

 نغز ریخته ام تنها تو ماندی. ای سرود یتیم! اکنون تو نیز دور شو! و در پی آن رویایی باش که دیریست از

 نظرم محو شده آنگاه که او رایافتی ، سلام مرا به او برسان سلامی روشن از من به آن سایه ی بی وفا