نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧

کنار قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه

این قدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه

 

 گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق تو هردم خنده با لبهای من قهر

 

 درسته با منی اما به این بودن نیازدارم

تو که حتی با چشماتم نمی گی آه دوست دارم

 

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

وگر نه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمات بود

 

هرچی عشقه توی دنیا من می خواستم ماله ما شه

اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه

 

فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمیشه اخه بی تو نمی تونم

 

گله می کنم من از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمیفهمی

 

گله می کنم من از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمیفهمی

 

چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه ی آهه 

زمونه گرگ عشق تو شبیه مکر روباهه

 

شدم چوپان ساده لوح کنار گله احساس

چه رسمی داره این گله سرچنگال گرگ دعواست

 

 تو این قدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه

اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

 

ببخش خوبم اگه این عشق حیله تورو رو کرد

نفرین به دله ساده که به چنگال تو خو کرد

 

هرچی عشقه توی دنیا من می خواستم ماله ما شه

اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه

 

فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمیشه اخه بی تو نمی تونم




کلمات کلیدی :چوپان و کلمات کلیدی :خاطره و کلمات کلیدی :خنده و کلمات کلیدی :همزاد