نویسنده : حمید ستاری ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧

گوشه گوشه های تهرون هر کجا که پا میذارم
می بینم از تو و تهرون هزار تا خاطره دارم

روی اون نیمکت آبی گوشه پارک که میشینم
تو رو مثل اون قدیما کنار خودم می بینم

تو کجایی که من تنهای تنهام
تو کجایی من اون روزا رو می خوام

با یه بارونی کهنه توی مه میرم و میرم
از همه مردم تهرون سراغ تو رو می گیرم

همه کوچه های شهرو به هوای تو میگردم
تا شاید بازم بگیرم دستتو تو دست سردم

تو کجایی که من تنهای تنهام
تو کجایی من اون روزا رو می خوام

وقتی پاییز میشه تهرون یاد رفتن میوفتم
صدای گریه برگ و زیر پاهات می شنو فتم

آسمونم گریه می کرد وقت رفتنت عزیزم
رفتی با غروب از این شهر دیگه هیچ تورو ندیدم

تو کجایی که من تنهای تنهام
تو کجایی من اون روزا رو می خوام