مرز جنون

کلماتم را
در جوی سحر میشویم
لحظه هایم را
در روشنی بارانها
تا برای تو شعری بسرایم روشن
تاکه بی دغدغه
بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشتوهامون

با تو بی پرده بگویم
که تو را
دوست میدارم تا مرز جنون۰

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
کوتوله سبزمریخی

واااااااااا خب مگه حرف بدی زدم؟؟ به پای هم پیرنشین!!بشنیدبه پای هم!! ههههههههه[خنده]