دلی از سنگ

خدا نشونشُ از کی بگیرم
دارم دق می کنم بزار بمیرم
اخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیفتم
بهش نازک تر از گل هم نگفتم
باور ندارم من تنها بزاره
دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فقط من موندم با چشم خیس
هر چی بگی واسط همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستم بگیر
بین اسمون بی کس من
اون نمی یاد پیشت دیگه بهونه نگیر
حالا من موندم همین دو تا چشمگریون
موندم تو این کوچه ها اسپاس حیرون
حالا من موندم تو بااین شب بی ستاره
من تو خاطرات اشکدوباره
خدا ازت می خوام یادشنیفتم
چه حرفایی که از عشقمشنفتم
خدا اگه نمی شنوهصدامو
بهش بگو دلیل گریههامو
اونی که گفته بود عاشقترینم
حتی خیالاتش به دل میشینه

/ 0 نظر / 3 بازدید