کودکی یادت بخیر....

کودکی یادت بخیر

یاد آن دوران خوب

یاد آن دوران که بود

اسب من یک شاخه چوب

 

روی اسب چوبی ام

می نشستم شاد شاد

با دو پای کوچکم

می دویدم مثل باد

 

می نشستم در چمن

پیش یاس و یاسمن

شاپرک ها می شدند

یار و همبازی من

 

توی تابستان گرم

می دویدم سوی آب

مثل ماهی میشدم

وقت بازی توی آب

 

در زمستان های سرد

روی برف کوچه ها

گرم بازی می شدم

در کنار بچه ها

 

کودکی یادت بخیر

یاد دنیای خیال

یاد آن دوران که من

می پریدم با دو بال

 

در خیالم می شدم

چون کبوتر شادمان

می گشودم بال و پر

در میان آسمان

 

کودکی عکس تو را

می گذارم توی قاب

کودکی شاید تو را

من ببینم توی خواب

 

کودکی روی لبم

غنچه های خنده است

شادی دوران تو

توی قلبم زنده است

/ 4 نظر / 25 بازدید
کوتوله سبزمریخی

توچه بچه قانعی بودی!!!!!!بیچاره باباکه تاچندسال اسب من بود!حتی موقع نمازخوندن!!!!!!!!!!! روچمناغلت نمیزدی بیایی پایین؟

بانو

بااجازتون کپی کردم

سمیه

ممنون خیلی زیبا بود دلم مشق شب می خواهد با خمیازه های پی در پی،با یه خودکار از اونایی ک میگفتن خودکارم پاک میکنن،ومن بی صبرانه در انتظار نوشتن با خودکار