امشب...

امشب دوباره عطر تو را بوکردم
خاطراتت دوباره زنده شد
و به یادت اشکریختم
چقدر جایت کنارم خالی شد
و من
در حسرت نگاه معصومانه اتماندم
امشب دوباره عطر تو را بو کردم
یادم امد که با منبودی
دوباره با غم خو کردم
کاش میامدی
ومن
از شوق به اسمان می رفتم
باران میشدم
قطره ای
روی رخت می گشتم
عطر تو در فضا میپیچید
ومن... همیشه عطر تو را بو می کردم
می نوازم یادت را... رد پای

 تو هنوز مانده بر روی غروبلحظات

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
آرش

سلام... خیلی قشنگ نوشته بودی... خدا مواظبت باشه